آخرین مسافر
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 6 مهر 1387
قلب عشاق؛ جزیره خضراء

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است. 


گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                         طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد
 
منبع: تبیان


شنبه 23 شهریور 1387
انواع عشق از نظر ملاصدرا


ملا صدرا عشق را دو قسم کرده است: یکی عشق حقیقی و دیگر عشق مجازی وعلت این مسأله به مراتب عشق و محبت در تفکر صدرالمتألهین برمی گردد. از نظر او عشق حقیقی محبت به خدا و صفات و افعال اوست. او می‌گوید چون ذات حق‌تعالی بالفعل جامع جمیع کمالات است احق است که معشوق و مطلوب و مقصود کل و مطلق باشد.(1)
عشق مجازی خود دو‌گونه است. عشق نفسانی و عشق حیوانی.
مبداء عشق حیوانی شهوات بدنی و هدف آن طلب لذت حیوانی و ارضای تمایلات خود محب است و از آن خشونت و جنایت برمی‌خیزد. انسان آنگاه که تحت تأثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته است. شخص و شیء مورد علاقه را تنها برای خود می‌خواهد و اگر به او می‌اندیشد بدین صورت است که چگونه از وصال او بهره‌مند شود و حداکثر تمتع را ببرد و اگر نسبت به او غیرت می‌ورزد غیرتش حیوانی است و مانع رشد و تکامل محبوب خویش می‌شود. او هرگز تکامل و تعالی معشوق را نمی‌خواهد زیرا همواره نگران از دست دادن اوست. همیشه ملتهب و افسرده خاطر است دائم به فکر تصاحب و تملک محبوب است و گاه رفتارهای ناشایست و خلاف عقل از او سر می‌زند. او تا آنجا پیش می‌رود که از آزردن معشوق خود باکی ندارد. چنین عشقی با وصول به معشوق و گذشته ایام رو به سردی می‌گذارد و گاهی هم به کینه و نفرت تبدیل می‌شود و تا آنجا‌ که چه بسا معشوق آدمی دشمن‌ترین دشمنان او گردد.(2)
در مقابل عشق نفسانی محبتی خالص است و به کلی از شهوت و منفعت برکنار است. این نوع عشق انسان را از خود‌پرستی بیرون می‌برد و این حصار و محدودیت را می‌شکند. وجود عاشق را توسعه داده و کانون هستی‌اش را عوض می‌کند. این نوع عشق نفس و روح را نرم، آرام، مهربان، صاحب وجد و حزن و گریه و رقت دل می‌کند . در این مرحله، عاشق شیفته از معشوق خود تصویری متعالی و متکامل برای خویش ترسیم می‌کند و دیگر حواس او در مقابل اثری از غیر محبوبش حساسیتی ندارد. در این نوع عشق که عشق خیالی(3) نیز نامیده می‌شود عاشق نگران از دست دادن و مهجور شدن محبوب خود نیست زیرا محبوب همواره با اوست. زیرا صورت معشوق در عالم خیال او جاودانه شده و در وجود او تبلور یافته است و راه جبران فراق و دوری را همین تصور خیالی می‌داند و لذا هرگز از معشوق خیالی خود جدا نیست و تا جایی پیش می‌رود که خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامی‌تر می‌دارد(4). ملاصدرا اشعاری را از محیی‌الدین عربی ذکر می‌کند که اشاره به این نوع از عشق دارد که عشق نفسانی غیر از عشق حیوانی و جسمانی است.(5)
پی نوشت ها:
‌1-محمدبن‌ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، به تصحیح مقصود محمدی، ج7 ،ص 252 (در مقالات بعدی این مطلب را بیشتر توضیح خواهیم داد.)
2- محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ، ج7،ص 176.
3- فاطمه طباطبایی، سخن عشق،ص 12.
4- جالب است که چنین حالتی را در شهریار شاعر معروف زمان خودمان نیز ذکر کرده‌اند. ( ر.ک: مرتضی مطهری، فطرت،ص 86)
5-محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالعقلیه الاربعه، ج7،ص 179.
                                                                                                                                                                                                                                  سایت تبیان


پنجشنبه 10 مرداد 1387
فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِینٍ

سلام

خشکسالی هم بد چیزیه آقا!

از گیاهان و درختان و حیوانات بگیر  تا سوپور و مهندس و پرفسورش همه رو لنگ کرده.

پوست بدن ترک میخوره و رمق بدن میره و چشم ها کم سو میشه و همه چیز مثل سراب دیده میشه.

هر چیزی که میتونه زنده باشه  مرده و بی جان میشه.

هر کسی هر قدر هم توانا و پولدار باشه از آفتش در امان نمیمونه.

کی میتونه تو این شرایط کمک بشریت کنه؟

غیر از خدا کس دیگری هم هست که قادر به نزول باران رحمتش باشه؟

یا باسط الیدین بالعطیه

قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِینٍ


سه شنبه 14 خرداد 1387
به قلم صابر سخندان

بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم
مرحوم حکیم سبزواری می فرماید: جایی که جمالِ صوریِ یوسفیِ محدود، زنان را فانی کند، به نص کلام الهی که " فلمّا رأینه أکبرنه و قطعن أیدیهن"(1) جمال مطلق که هر جمال، ظل جمال اوست چه خواهد کرد.(2)
"و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً"(3) اگر ارجاع ضمیر "حبّه" به طعام باشد شرح حال "ابرار" است نه حال "مقربین". چون ابرار کسانی اند که غیر خداوند محبوب آنان هست ولی آنها محبوب امکانی را نثار محبوب وجوبی می نمایند: "لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون"(4). لکن مقربین محض که خود روح و ریحان هستی اند، محبوبی غیر از خدا ندارند و ندانند؛ حتی توجه به ایثار و سخا را از میان برداشتند؛ بنابراین ضمیر "حبّه" درباره مقربین به حق برمی گردد. و هر دو معنا درست است، چون در طول هم اند؛ آنگاه چهره "إنما نطعمکم لوجه الله" بخوبی جلوه می کند.(5)
ما لمجنون عامر من هواه         غیر مشکوی العباد و الاغتراب        و آنا ضده فان حبیبی        فی خیالی فلم أزل فی اقتراب        فحبیبی منی و فی و عندی       فلملا ذا  أقول مابی و مابی (6)

گفته می شود عشق عقل ها را از بین می برد. منظور همانی است که گفته اند: در عشقی که با تدبیر عقل صورت بگیرد خبری نیست. ابوالعباس مقرانی گفت: عشق بیش تر از عقول بر نفوس مالکیت دارد. این را از آن جهت گفته اند که عقل صاحبش را مقید می کند و دربند می دارد در حالی که از اوصاف عشق ضلالت و حیرت است. حیرت هم منافی عقل است؛ چرا که عقل خاطر جمعی می آورد ولی حیرت پریشان خاطری است. برادران یوسف به یعقوب گفتند: "أنک لفی ضلالک القدیم"(7) منظورشان حیرت و پریشان خاطری او بود در عشق یوسف. و از ضلالت عاشق آن است که در وجوهی  که می بیند معشوقش بدان وجه است، می گوید این کار را بکنم بلکه در اثر این کار به وصال معشوقم برسم یا چنین و چنان کنم و پیوسته در وجهی که شروع می کند حیرت زده است.(8)
"و عن انبی (ص): إذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی جعلت همِّهُ و لذّته فی ذکری، و إذا جعلتُ همّه و لذّته فی ذکری عشقنی و عشقتُه و إذا عشقتُه رفعتُ الحجاب بینی و بینه، لا یسهو إذا سها النّاس اولئک کلامهم کلام الأنبیاء اولئک الأبدال حقّاً اولئک الذین إذا أردتُ بأهل الارض  عقوبهً أو عذاباً ذکرتهم فیهم فصرفته بهم عنهم"(9)
پیامبر فرمودند: اگر غالب کارهایی که بنده من به آنها اشتغال دارد به خاطر من باشد، من هم همت و لذت او را در ذکر خودم قرار می دهم و هنگامیکه اینگونه شد عاشق من می شود و من هم عاشق او می شوم و هنگامیکه عاشق او شدم، حجاب های بین خودم و او را بر می دارم؛ دیگر سهو نمی کند همانگونه که مردم سهو می کنند. این گروه کلامشان کلام انبیاء ست. این گروه به حق ابدال هستند. این گروه کسانی هستند که هنگامی اراده می کنم بر اهل زمین عذاب یا عقوبتی را، آنان را یاد می کنم پس به واسطه آنان از عذاب برمی گردم.
مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: ضریر خادم می گوید: خدمت مولایم امام زمان شرفیاب شدم. حضرت به من فرمودند: آیا مرا می شناسی؟ عرض کردم: آری. فرمود من کیستم؟ عرض کردم: شما آقا و سرور من! و فرزند آقا و سرور من هستید. فرمود: منظور من این نبود. عرض کردم: قربانت گردم، لطفاً منظورتان را برایم توضیح دهید. فرمود: من خاتم اوصیاء هستم خداوند متعال به جهت من بلا و گرفتاری ها را از خاندان و شیعیانم دفع می کند.
در جامعه کبیره می خوانیم: بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلا بإذنه، بکم ینفس الهم و یکشف الضر...

(1) سوره یوسف آیه 31
(2) اسرار الحکم ص 528
(3) سوره انسان آیه 8
(4) سوره آل عمران آیه 92
(5) مقدمه سر الصلاه ص 17
(6) مجنون بنی عامر از عشق خود جز گلایه از بندگان خدا و غربت هیچ ندارد ولی من بر خلاف اویم چرا که معشوق من در خیال من است در نتیجه من پیوسته در نزدیکی ام.حال که معشوق من از است و در من و پیش من، پس دیگر چرا باید بگویم این گرفتاری را دارم و آن را ندارم.
(7) سوره یوسف آیه 95
(8) فتوحات مکیه فصل القاب محبت
(9) بحرالمعارف ج 1 ص 193


یکشنبه 11 فروردین 1387
علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، کسی است که درباره اش نوشته اند: « در حالی که کودک بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

-  آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود.

 

منبع:
تنکابنی، قصص العلما، ص 355.


>>

تعداد بازدیدکنندگان : 50010


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

یاران ، این قافله ، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین کربلا می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که: الرحیل الرحیل.
از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.این دعوت فَیَضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ،چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:حسین ، حسین ، حسین ...  . نمی تپد ، حسین حسین می کند .
یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند؟ ... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است.
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

شناسنامه کامل من...
خبرنامه





Powered by WebGozar