آخرین مسافر
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 17 مهر 1387
مکاشفه در آیینه

مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد
از جاده سـه ‌شنبه شب قم شروع شد 


آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه
  آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد 


خورشیـد ذره‌بیـن به تماشای مـن گرفت
آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد 


وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت 
بـی‌تـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد 


مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچ‌یـک 
دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد 


از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا
از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد 


در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار
تـا گفتم السلام علیکم ... شروع شد
 
                                                                                                 فاضل نظری


شنبه 18 خرداد 1387
در سوگ صدیقه طاهره سلام الله علیها


تا در بیت الله الحرام از آتش بیگانه سوخت
کعبه ویران شد، حرم از سوز صاحب خانه سوخت

شمع بزم آفرینش با هزاران اشک و آه
شد چنان کز دود آهش سینه کاشانه سوخت

آتشی در بیت معمور ولایت شعله زد
تا ابد زان شعله هر معمور و هر ویرانه سوخت

آه ازآن پیمان شکن کز کینه خمّ غدیر
آتشی افروخت تا هم خمّ و هم خُم خانه سوخت

لیلی حسن قِدَم چون سوخت از سر تا قَدَم
همچو مجنون عقل رهبر را دل دیوانه سوخت

گلشن فرخ فر توحید آن دم شد  تباه
کز سموم شرک، آن شاخ گل فرزانه سوخت

گنج علم و معرفت شد طعمه افعی صفت
تا که از بیداد دونان گوهر یکدانه سوخت

حاصل باغ نبوت رفت بر باد فنا
خرمنی در آرزوی خام آب و دانه سوخت

کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
علی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت

آتش آتش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام و دین را تا قیامت سوخته

آیت الله غروی اصفهانی

به پیشنهاد آقای سخندان


پنجشنبه 9 خرداد 1387
روز فردا


 آن که حرفش همیشه در فرداست
مثل روز ظهور خود زیباست

 وقتی آمد تو خوب می فهمی
در چه جائی جزیره ی خضراست

 اصل او ریشه در خدا دارد
آخرین فرع سا قه ی طوباست

 ظاهرش ساده و همه فهم است
باطنش در تجرُّدِ عنقاست

 دستها را به حرف می آرد
خصلتش مثل محشر کبراست

 چشم او قاب صورتی نیلی
عکس تابوت بانوئی تنهاست

 روح او مثل یک قصیده بلند
اسم او مثل یک غزل کوتاست

 پشت این پنجره چه می کذرد؟
کوچه انگار ، حجم یک غوغاست!

 انتظاری دوباره می گِریَد؟
یا صدای سکوت این شبهاست؟

 می پرد پلک چشمهای همه
می زند در، که میهمان شماست؟؟؟

رضا جعفری

از وبلاگ سواد آیینه


دوشنبه 6 خرداد 1387
بال آسمانی

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم
چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت
پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود
در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان
صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه
زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت
آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط
یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

علی اکبر لطیفیان

 


پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387
یابن فاطمه

ای سفره دار ارض و سما یابن فاطمه
صاحب عطا، امیر وفا یابن فاطمه

نادیده عاشقت شده ام این چه جلوه ایست
ای شاه حسن، عزیز خدا یابن فاطمه

خوانم دعا برای ظهورت امام عصر
با این که حبس گشته دعا یابن فاطمه

طعنه به روسیاهی من میزنی، بزن
اما مران زخویش مرا یابن فاطمه

کار برای درک وصالت نکرده ام
از چیست خوانمت که بیا یابن فاطمه

ترسم که روزگار جفاکار عاقبت
ما را جدا کند ز شما یابن فاطمه

تا درد هست ناز طبیبان خریدنیست
ای ناز دار آل ابا یابن فاطمه

ترسم که عاقبت نشوم زائر حسین
تا کی فراق کرببلا یابن فاطمه

احسان محسنی فر


>>

تعداد بازدیدکنندگان : 49963


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

یاران ، این قافله ، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین کربلا می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که: الرحیل الرحیل.
از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.این دعوت فَیَضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ،چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:حسین ، حسین ، حسین ...  . نمی تپد ، حسین حسین می کند .
یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند؟ ... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است.
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

شناسنامه کامل من...
خبرنامه





Powered by WebGozar