آخرین مسافر

آخرین مسافر

آخرین مسافر

آخرین مسافر

انا من شروطها

بکم تقبل الطاعه المفترضه
بدون ایمان به ولایت اهل بیت اعمالمان به باد بند است .
اعمالهم کسراب بقیعه
روزی فرامیرسد که همه آن اعمالی که انجام داده بودیم به صورت سراب نمایان میشود که نه نفعی برایمان دارد و نه ضرری.
حالا هی بدو .

فتحسسوا...(جستجو کنید...)

به قلم اکبر رهنمون

(( یا بنی فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون )) 

(( پسرانم!بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا مایوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مایوس می شوند. ))سوره یوسف/ آیه ۸۷ .

این یکی از خطاب های حضرت یعقوب به فرزندانش برای یافتن یوسف است.شاید برای برادران که دیگر احتمالی برای زنده ماندن یوسف قائل نبودند خواسته پدر چندان قابل اجرا نبود. دیگر برادران از یافتن و حتی زنده ماندن یوسف ناامید شده اند که ندای پدر به گوش می رسد : لا تایئسوا من روح الله...

امام صادق (ع) می فرمایند :ان فی صاحب هذاالامر لشبها من یوسف 

برای صاحب این امر(امام زمان علیه السلام) هر آینه شباهتی به یوسف است .بحارالانوار/ج ۵۲/ص۱۵۴

با توجه به حدیث مطرح شده می توان به راحتی فرمان فتحسسوا را در مورد امام زمان (عج)دریافت کرد . تحسس از ریشه حس است و تفاوت آن با تجسس در این است که تجسس در امور شر است و تحسس در امور خیر .

اگر یوسف را به یوسف زهرا تشبیه کنیم پس ما (حداقل من)باید در حکم برادران یوسف باشیم که امام را آزار و اذیت فراوان کرده ایم و باز هم به ما دستور می دهند در جستجوی یوسف زهرا باشید.آری هر چه بد کرده ایم باز هم راه به سوی امام زمان باز است . به یاد آورید که زمانی این فرمان به برادران یوسف ابلاغ شد که آنها گمان می کردند یوسف را کشته اند .ولی ما ...

خلاصه اینکه با استفاده از این آیه و نیز روایت امام صادق(ع) و مقایسه آنها با رابطه ما با امام زمان می توان به نکات بیشتری رسید .(خوشحال می شوم اگر شما به نکته ای رسیدید آن را برای سایرین نیز بیان کنید) و حرف آخر اینکه راه رسیدن به امام زمان برای همه باز است...

چو شمع خسته تر دامن نباشم                  چه حاصل قابل گفتن نباشم

از آن ترسم پس از عمری گدایی                  در آن روزی که آیی من نباشم

یا علی-التماس دعا-انا مجنون الحسین

عزم دیدار

سلام
خیلی از مواقع احساس میکنیم که احتیاج به تنهایی داریم ، احتیاج به یک فضایی برای فکر کردن ، ترمزی برای بازنگری مسیری که تا به حال طی کرده ایم ، بیرون آمدن از چاه طبیعت و از گل و لای تعلقات و درگیریهای روزمره.
اما افسوس که خوب میدانیم خلوت تن به سادگی میسر میشود و این خلوت جان است که سخت ممکن میشود . چه بسا انسانهای تنهایی که یک لحظه نمیتوانند با خود یا با خدای خود خلوت کنند و بعضی هم هستند(که بعید میدانم زیاد باشند) که با من و تو زندگی میکنند و میگویند و میخندند و همراهند ولی جانشان در آسمانها سیر میکند ، گوششان به آنچه میشنوند مشغول نمیشود و چشمانشان به دنبال دیده هایشان نمیرود.
رفیق مشکل من و تو از جای دیگری است ، نبودن خلوت و شلوغی و هیاهو و فساد جامعه و همه و همه بهانه است .
خوب میدانم که عزم جوهره انسانیت است . اراده معیار انسانیت است ، انسانیت به صدای بلند و گردن کلفت و حتی هوش زیاد و اینها نیست . انسانها به قدری که میتوانند اراده کنند انسانند . و حالا اگر عزمشان را در جهت دیدار یار به کار ببندد که شاید در زمره آدمها شمرده شوند . ما که از دور انسانیت خارجیم چه رسد به آدم بودند و ...
اراده و عزم به یک لحظه بسته است ، یعنی به محض اینکه تصمیم به طی این مسیر گرفتم مسافرم یعنی عازم سفر الی الله هستم . خوب میدانم که باید در همین یک لحظه ها که شمارش از دست هر حسابگری خارج است استفاده کنم و یکبار عزم دیدار یار کنم و از همه اغیار چشم بپوشم.
یابن الحسن
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا برآید چیست فرمان شما؟
از جان تشنه دیدارت هستم
منتظر میمانیم که تو خواهی آمد
التماس دعای فرج

یا امیرالمومین

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

 

 

شهادت حضرت مولی الموحدین علی‌بن ابی‌طالب بر شما شیعیان و دوستداران حضرت تسلیت باد.

عمر (...) از رسول خدا نقل کرده است که اگر ایمان همه عالم را در کفه ترازو بگذاریم و ایمان علی‌بن ابی‌طالب را در کفه دیگر کفه حضرت امیر سنگینی میکند.

بعد از هزار و چهارصد سال که همه عالم دست به دست هم دادند تا نام مبارکش را از صفحه روزگار محو کنند هنوز همه زبانها مادح امیرالمومنین است.

کتاب فضل تو را بحر کافی نیست

که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

چه برسه...

 راستی تو این شبها ما رو هم دعا کنید.

خدا کند که بیاید

 

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست

قیل له: لأىِّ شَىء لا نَراکَ تَرُدُّ سائِلا وَإنْ کُنْتَ عَلى ناقَة؟ فقال ـ علیه السلام ـ :
«إنّى للهِ سائِلٌ، وَفیهِ راغِبٌ، وَأَنا أَسْتَحْیى أنْ أَکُونَ سائِلا وَأَرُدُّ سائِلا، وَإِنَّ اللهَ عَوَّدَنى عادَةً أَنْ یَفیضَ نِعَمه عَلَیَّ وَعَوَّدْتُهُ أَنْ أَفیضَ نِعَمَهُ عَلَى النّاسِ فَأَخْشى إنْ قَطَعْتُ العادَةِ أَنْ یَمْنَعَنى العادَةَ.» وَأَنْشَدَ یَقُولُ:
إذا ما أَتانى سائِلٌ قُلْتُ مَرْحَباً بِمَنْ فَضْلُهُ فَرْضٌ عَلَىَّ مُعَجَّلٌ
وَمِنْ فَضْلِهِ فَضْلٌ عَلى کُلِّ فاضِل وَأَفْضَلَ أَیّامِ الفَتى حینَ یُسْأَلُ
گروهى در محضر امام مجتبى ـ ع ـ بودند، از حضرت سؤال کردند:
«چگونه است که شما هرگز سائل و نیازمندى را ناامید برنمى گردانید، گرچه سوار بر اشتر، در حالت رفتن باشید؟!
«فرمود: من هم به درگاه خداوند محتاج و سائلم و مى خواهم که خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم که با چنین امیدوارى سائلان را ناامید کنم، خدایى که نعمت هایش را بر من ارزانى مى دارد، مى خواهد من هم به مردم کمک کنم و مى ترسم که اگر بخشش خود را از مردم دریغ دارم، خداوند هم به من عنایتش را دریغ دارد و منع نماید، آنگاه این شعر را خواند:
(هرگاه سائلى به نزد من آید به او خوش آمد و آفرین مى گویم، زیرا بخشش نمودن به او بر من واجب است.)
(و هر بخشنده اى که به سائل بخشش نماید به فضیلت رسد، و نیکوترین روزهاى جوانمردان روزى است که از آنها درخواست کمک شود.»