آخرین مسافر
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 23 تیر 1386
سفر پیاده کربلا(به قلم حسین افشاری)
سلام
یک صف طولانی ، همه پشت سر هم ، با پیراهن و شلوارهای یک دست سفید و پرچم های سرخ رنگ که در شانه خاکی جاده حرکت میکنند . همه در حال زمزمه اند و نیایش که اگر نیک بنگری متوجه میشوی همه با یکی صحبت میکنند ، و او به حرفهای تک تکشان با حوصله گوش میدهد و بعضا نازشان را میکشد و شاید گرد و غبار از سر و رویشان پاک میکند و ...
اینجا زندگی ها یه ذره شبیه حضرت رقیه شده است البته فقط یه ذره ، بچه ها به خاطر پیاده روی زیاد یه ذره پایشان درد میگیرد و چند آبله که آن هم چیزی نیست که بتوان به آن فکر کرد.
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین منست
و الا ما کجا و حضرت رقیه کجا! اینجا هرکس خسته شود دو ماشین آماده سوار کردن اوست تا خدای نکرده آسیبی نبیند. هر یکی دو کیلومتر وانت محتوی آب و شربت نگه میدارد تا بچه ها گلویی تازه کنند ، بجه ها ناز همدیگر را میکشند و از همه مهمتر اینکه میتوانند راه بروند. البته یادم رفت بگم ، ما یه دختر 3 ساله هم تو کاروان داریم ، اما همیشه تو یه کالاسکه خوابیده و همه مراقبند که یه وقت آفتاب پوست لطیفشو اذیت نکنه.
هر کی از یه جا اومده ، تهران ، تبریز ، ساری ، آمل ، یکی کارمند، یکی کارگر، یکی بنا ،یکی مکانیک، یکی قصاب ، یکی مداح و ...
زیاد کاری به کار همدیگه ندارند ولی با اینحال گویا سالهاست که با هم رفیقند .
اینجا بچه‌ها صبح برا ابا عبدلله گریه میکنند ، تا ظهر با اباعبدلله راز و نیاز میکنند لذا گلوهایشان بغضی میشود و شب دوباره بر حسین زهرا میگریند . فکر کنم تو این زمینه یک کم شبیه حضرت بقیه الله شده باشیم با این تفاوت که ما اشک میریزیم و او خون.
البته کسانی هستند که با هر قدم که ظاهرا به سوی ضریح شش گوشه آقا ابا عبدالله حرکت میکنند ، یک قدم هم در باطن به سمت حقیقت ابا عبدلله جلو میروند که البته این راه دوم منزل ندارد و پایان ندارد.دائما در حال توجه و ذکر و راز و نیاز و جهاد و حضورند و جزء جزء وجودشان در حال نماز و یاد معشوق است.
در کعبه کوی تو هر آن‌کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است

حرف زیاده و من هم زیاد حال نوشتن ندارم
التماس دعا این هم از ...

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
ضمنا من تا 5 مرداد تو این سفرم اگه یه منتظر پیدا بشه این وبلاگ رو تو این دو سه هفته آپ کنه متشکر میشم
با تشکر
التماس دعای فرج


تعداد بازدیدکنندگان : 54644


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

یاران ، این قافله ، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین کربلا می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که: الرحیل الرحیل.
از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.این دعوت فَیَضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ،چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن:حسین ، حسین ، حسین ...  . نمی تپد ، حسین حسین می کند .
یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند؟ ... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است.
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید

شناسنامه کامل من...
خبرنامه





Powered by WebGozar